-
ماکه وزنی نداریم خدایا پس چرا به دل دیگران اینقدر سنگینی میکنیم.....
-
ایـــــــــــלּ اولـــیـלּ پآیـــیزه ڪــــہ בآرمِـــــت

פֿــــــیـآبــونــــآ قَـــرآره زیــــــبآ بِـــشہ

بآیَـــב یہ پآلتــو بِــפֿَــرܢܢ ڪـہ تــوے جـیبِـــش

בستــآے مَـــرבونہ تــوأܢܢ جــآ بِــشہ

--
منبع : Parsunit.com/social/saghar
-



عشقت در قلبم است ، تو مال منی و باور نداری که تنها امیدم به تو است

تمام زندگی ام هستی و خبر نداری که بی تو میمیرم…

باور نداری که در قلبم جز تو و عشقت کسی جایی ندارد ، کسی از حالم خبر ندارد

نمیدانی که با وجودت به من نفس میدهی

نمیدانی که با نفسهایت به من جان میدهی

و ای همیشه ماندگارم ، ای عزیزتر از جانم

با تو همیشه در اوج آسمانم ، با تو آرام ، حالم خوب خوب، همیشه شادم…

از عشق نمی هراسم آنگاه که تو عشق منی

نمیترسم از رفتنت آنگاه که تو هم عاشق منی…

تنها باور داشته باش عشق مرا ، غرق شو در وجودم و

ببین که لحظه به لحظه نفسهایم تو را میخواهند..

با تو همیشه مستم ، مست چشمهایت ، با تو همیشه هستم ، هستم تا ابد در دل مهربانت

هیچکس نمیتواند مرا از تو بگیرد،آنگاه که من با تو یکی شده ام ، با تو همیشگی شده ام

و من مال تویی هستم که خیلی وقت است مال منی

من عاشق تویی هستم که خیلی وقت است به دنبال توام….

و باز شعری دیگر برای تو ، احساسی دیگر در وصف تو ، تا زنده ام مینویسم برای تو…
-

-

بدونه تو خوابم نمیبره عشقم :-*
-
-




زعفر جنی از بزرگان شیعیان جن و دوس دار و محب اهل بیت علیه السلام بود در یکی از روزها در (بئر ذات العلم)بساط شادی گسترده ای و عروسی
برپا کرده بود و سلاطین و بزرگان جن و پری را دعوت کرده و خود بر تخت عیش نشسته بود که ناگهان صدای گریه شنید ،گریه کنندگان را به سوی خود
خواست،گریه کنندگان دو جن بودند،زعفر گفت این چه زمان گریه و زاری است؟؟؟
ای امیر به طور اتفاقی از نینوا میگذشتیم که لشگری بی حد و عدد را در حال کشتار دیدیم به جهت اطلاع و خبردار شدن به آنجا نزدیک شدیم و دیدیمکلیک کنیدددددد
--
منبع :

--
منبع : Parsunit.com/social/bagherjon
مشاهده پست‌های بیشتر